زینت نور- افغانستان

persian-slider, ادبیات, افغانستان, خوبان پارسی گو

سرزمین مقدس…

از تو شروع‌ شده‌ام
مثل یک شعر عاشقانه
بریده بریده نفس می‌کشم
پیراهن سرخ می‌پوشم
از تو شروع‌ شده‌ام
مثل یک شعر عاشقانه
بریده بریده نفس می‌کشم
پیراهن سرخ می‌پوشم
و می‌گذارم گوشه‌های دامنم در باد برقصد
تو هم آتشی بر پا کن
در صحن جنگلی تن ما
تا با صدای پرهیجان پرندگان تپنده
به دور آتش
بومی برقصیم
دور از چشم گیتارهای آویخته بر دیوار
و مجسمه‌های روی میز در اتاق‌خواب
من این زمین نرم را
بیشتر از تخت خواب دونفره دوست دارم

***

فقط خودم را

صفحه ی تازه یی از خودم می گشایم
… سپید تر از کف دستان بی خط خورشید
شروع میکنم به سیاه کردنم
از آغازِ خاکستر تا پایان قیر جاده
از سفال هایی که ریختیم
و تندرو نشد
از قطارهایی که مسافری نداشتند
از ایستگاه هایی که راه میرفتند در پارادوکسِ معنی
و دیوانه سوار میکردند درکابینِ بوسه
ازجفت هایی که می بریدند از هم

 در نیمه راه از مسافرهایی که نمیرسیدند

و پیاده می شدند
شروع میکنم به سیاه کردنم
از واژه های صدایی تو که کَرم میکرد در شعر
و نگاهِ نامرعی که پوستم را کشیده بود از سرم
از همه ماضی هایی که هستت را “بود” میکرد
و دیوانه میشدی در استمرار مداوم تکرارش از دهنم
شروع میکنم از پیراهنِ آبی که شانه هایم را بوسه نمیزد
بی شرفه ی دستانت روی پوست خشک صورتک
از شبهایی که خواب میشدی با من درخواب
از شعرهایی که می نوشتیم
دور از جفرافیای متروک نفسهامان
از صدای خنده های خودم
که برگشته بودند بی دهن زندگی
از زندگی که در معاد بعدیش  “من” میشد
اما نه، باید ناتمام بماند
باید مچاله ام  کنند اینها

من نیستم، تویی!
دوباره می نویسم
خودم را …فقط خودم را

Зиннат Нур — Афғонистон


Поделиться новостью в социальных сетях:

پاسخ دهید